من مثل خودم غمگينم!!!
جدايي ها ...
اين قدر كه فكرش رو ميكردم آسون نبود.به يه مسير تنگ خورده دلم.اينجوري شد كه نميخواستم بذارم اطرافيانم بدونن كه اين راهو رفته بودم.فكر ميكردم كه عاقلم!ولي ديونه شده بودم و مدام به آدماي ديوونه اطرافم ميخنديدم!...ميخواستم ثابت كنم كه ميتونم پاي خودم وايسم ولي از پا افتادم.ساده از كسايي كه نمي خواستم بهشون توهين باشه ، گذشتم.!!!
وقتي كه بدادم رسيدن كه شكسته بودم.خوب ميدونم كه جاي من روي زمين نيست وقتي كه نميدونم چرا زمينيم؟!!! يه فرشته نجات خواسته بودم كه منو پيدا كنه كه پيدا شم ولي كار به بن بست كشيد..
ديگه نميخوام كسي بهم زور بگه.نميخوام جداييمونو كسي ببينه چون نميخوام ببينم كه چطور بهم ميخندند... من مثل خودم غمگينم!!!خسته شدم از اين همه مسير تنگ . از اين همه فكر ديوونگي. جواب منو كي ميخواد بده كه نخواد بي جواب باشم . كي هست ؟....
نثر نویس معروف "رحیم سزاوار"
وصله اي از هنجارهاي نويسنده در خور مردم.
===========================================================

مسیری رو دارم میرم که بهش میگن "بن بست"،ولی بهترین کاریه که میشه انجامش بدم.
از تصویر امو خیلی خوشم میاد واز نوع باحجاب وسادش.چند روز دیگه عکسای جدید امو رو میزارم....

